|
این وبلاگ به زودی آپ دیت خواهد شد
فصل پنجم : قرون وسطا : یک هزاره از تاریخ اروپا به عنوان قرون وسطا شناخته می شود . این دوران که از حدود 450 میلادی با فروپاشی امپراتوری روم آغاز شد نظاره گر عصر " ظلمت " بود . ( تجزیه امپراتوری روم – اضمحلال روم غربی و قدرت گرفتن کلیسا ) . این دوران را می توان تاریک ترین دوره تاریخ اروپا نامید زیرا سلطه جهان بینی مذهبی در تمام شئون زندگی مادی و فرهنگی انسان غربی سایه افکنده بود . انگیزاسیون ( سازمان تفتیش عقاید کلیسای کاتولیک قرون وسطا ) وظیفه اش جلوگیری از هرگونه رشد در علم و هرگونه بدعت بود . پس از شکنجه – مجازات و جادوگر نامیدن افراد مشکوک نوآوران و بدعت گزاران – آنها را وادار به اعتراف گناه می کردند و زنده زنده می سوزاندند و یا اعدام و مجازاتهائی از این قبیل روا می داشتند . با این همه اواخر قرون وسطا حدود 1450 میلادی دوره رشد فرهنگی بود . شهرها گسترش یافت و دانشگاه ها بنیان گرفت . در قرون وسطا میان سه طبقه : اشراف دهقانان و روحانیون تمایزی شدید برقرار بود . اشراف در قلعه هائی مستحکم در حصار خندق ها پناه گرفته بودند . دهقانان که بیشتر جمعیت را تشکیل می دادند با فقر و تنگدستی زندگی می کردند . تمام اقشار جامعه نفوذ قدرتمند کلیسای کاتولیک رم را حس می کردند . کلیسا همان گونه که نگرش و اندیشه قرون وسطائی را در سیطره داشت – بر جریان زنده موسیقی نیز حاکم بود . برجسته ترین موسیقیدانان – کشیش های خدمتگزار کلیسا بودند . پسر بچه ها در مدارس وابسته به کلیسا تعلیم موسیقی می دیدند . زنان مجاز به آوازخوانی در کلیسا نبودند . در این دوران پایمال شدن حقوق و شخصیت فردی انسان ها به اوج خود می رسد و زمینه برای رشد و بروز استعداد ها کاملا محو می گردد . با این سیطره و حاکمیت کلیسا جای شگفتی نیست که طی سده هائی متمادی از قرون وسطا فقط موسیقی مذهبی تصنیف شده است . از آنجا که هنر بازتاب زندگی واقعی است تجلی این خصیصه در موسیقی نمود پیدا می کند . چنانکه موسیقی این دوران پلی فونیک بوده ( چند صدائی ) و بر اساس آوازهای مونودی یا یک صدائی بنا گردیده است . خصیصه آن اجرای جندین ملودی آوازی مستقل و همزمان است که به تنهائی بی اهمیت و قادر به خودنمائی نمی باشند و از ریتم و وزن مستقلی برخوردار نیستند و حتی کوچکترین اثری از هارمونی در آنها دیده نمی شود . در این صورت باید گروهی و همزمان اجرا شوند . از مجموع این ملودی ها اثر هنری زیبائی خلق می شود. چون هنر این دوره در خدمت کلیسا و در فضای بسته و محدودی شکل گرفته بود و خارج از آن امکان رشد نداشت از این رو هنرها خیلی به هم نزدیک شدند و رابطه تنگاتنگی را با هم برقرار ساختند که در طول تاریخ بی سابقه بود . نقاشی در حیطه سبک بیزانس که بسیار ابتدائی بود محدود شده بود . زمینه اصلی آن را تصویر حضرت مسیح در آغوش مریم با هاله ای نورانی در اطراف چهره آنها تشکیل می داد . معماری این دوره به موسیقی پلی فونی بسیار نزدیک است . ابتدا به سبک رمانسک انجام می گرفت که از خصوصیات آن می توان طاق های گرد پایه های قطور و دیواردار را نام برد و بعد ها سبک گوتیک جایگزین آن گردید . هنر در قرون وسطی به طور کلی به قهقرا کشیده شد ولی موسیقی در وضعیت دیگری قرار داشت . در شرائطی که کلیه رشته های هنری به فراموشی سپرده شده و دچار خمودی و رخوت گشته بود موسیقی چون در خدمت کلیسا و زیر نفوذ آن بود راه کمال پیمود و به رشد خود ادامه داد . در قرون وسطی موسیقی آوازی ( بدون ساز ) گسترش یافت و کلیه متون مذهبی با آواز خوانده می شد به طوریکه چندین خواننده با هم یک متن را می خواندند و از مجموعه آنها آوای واحدی شنیده می شد ( گرچه سازهائی متنوع برای همراهی موسیقی به کار گرفته می شده اما بخش عمده موسیقی قرون وسطا آوازی بود گرچه فقط در برخی از دستنوشته های موسیقی این دوران اشاره هائی مشخص به سازها شده اما نقاشی ها و توصیف های ادبی برجا مانده از این دوران گواه آن است که ساز نیز به کار گرفته می شده است . کلیسا با نظر به نقش پیشین سازها در ایین های کفر آلود ( غیر مسیحی ) به استفاده از ساز روی خوش نشان نمی داد . به هر تقدیر از حدود 1100 میلادی به بعد سازها به گونه ای فزاینده در کلیسا به کار گرفته شدند . ارگ برجسته ترین سازها بود .ارگ در ابتدا سازی بسیار زمخت و خشن بود اما به تدریج به چنان ساز انعطاف پذیری تبدیل شد که توانائی اجرای موسیق ظریف و پیچیده پلی فونیک را یافت ) . در این دوره خوانندگی بیشتر از هنرهای دیگر مورد توجه قرار گرفت از این رو با افزایش تدریجی متون مذهبی به این فکر افتادند که آن را اساس موسیقی مذهبی کلیسا قرار دهند تا مورد استفاده نسلهای آینده قرار گیرد به این منظور در صدد حفظ و جمع آوری آن برآمدند . اولین کسی که به این فکر افتاد " پاپ گرگوری " ( اواخر قرن ششم میلادی ) بود . پاپ گرگوار کبیر ( گرگوار اول 590 – 604 میلادی ) بزرگترین پاپی است که تا کنون در عالم مسیحیت وجود داشته است . او از خانواده اشرافی و ثروتمند رم بود . بعد از اتمام تحصیلات در رشته حقوق مدتی در مقامات دولتی مشغول به کار شد و سپس به خدمت کلیسا در آمد . او وجود خود را وقف خدمت به آیین مسیحیت نمود و ثروت و دارائی اش را به پیشرفت این آیین اختصاص داد . کلیسا های زیادی در سراسر ایتالیا دائر کرد و در یکی از بزرگترین آنها – در میلان – به عبادت پرداخت . در سال 590 میلادی به سمت پاپ انتخاب شد . وی نخستین کسی است که به این سمت ( اسقف اعظم رم ) نائل آمد و به پاپ گرگوار شهرت یافت . مهمترین اقدام گرگوار گردآوری سرودهای مذهبی کلیسا و تکمیل آوازهای مذهبی بود که به منظور درست خواندن آوازهای کلیسا عدم تغییر در آنها و فراموش نکردن آهنگ بین دو اجرای آواز به این کار همت گماشت . هنوز مجموعه این آهنگ ها در محراب سن پیر موجود است که منشا موسیقی کلیسا و به سرودهای گرگوری معروف است . سرودهای گرگوری معمولا دارای منشا انجیلی است و به شکل نثر همواره به زبان لاتین اجرا می شود و سرچشمه مونودیک دارد . آوازهای گرگوری که قسمت اعظم ادبیات موسیقی مذهبی و رسمی دوران قرون وسطی را تشکیل می دهد به اقتباس از نواهای سرود یهودیان در عصر داوود و سایر نواهای خاورمیانه ساخته شده است . طی بیش از 1000 سال – سرود گرگوریایی موسیقی رسمی کلیسای کاتولیک رم بود . این سرودها مجموعه ملودی هایی بودند که متون مقدس لاتین با آنها و بدون همراهی ساز خوانده می شد . ( این سرود ها بافتی مونوفونیک دارند . ) مقصود ملودی های گرگوریایی تشدید معنویت بخش هایی از آداب و ایین های مذهبی بود . این ملودی ها فضایی مناسب نیایش ها و اعمال خاص مذهبی فراهم می آوردند . آهنگسازان قرون وسطا – سده های پیاپی آثار بدیع خود را بر مبنای سرود گرگوریایی ساخته اند . ( از زمان تشکیل دومین شورای واتیکان در سال های 1962 تا 1965 مراسم کلیسای کاتولیک در هر کشور اغلب به زبان ملی آن کشور برگزار می شود و به این ترتیب امروزه سرود گرگوریایی دیگر متداول نیست . ) مدهای کلیسایی : بخشی از کیفیت آسمانی سرود گرگوریایی از گام های نا متعارف به کار رفته در آن سرچشمه می گیرد . این گام ها " مد های کلیسایی " نامیده می شوند . این مد ها مانند گام های ماژور و مینور از هفت صدای متفاوت و یک صدای هشتم که تکرار صدای اول در یک اکتاو بالاتر است تشکیل می شود اما الگوی پرده ها و نیم پرده ها در آن متفاوت است . مد های کلیسایی گام های اساسی موسیقی غرب در قرون وسطا و رنسانس بوده اند و در موسیقی مذهبی و نیز غیر مذهبی به کار گرفته شده اند . بسیاری از ملودی ها و آوازهای عامیانه غربی نیز از الگوی مد های کلیسایی پیروی می کنند . یکی از نمونه های شکوهمند و شادمانه سرود گرگوریایی " بخش آله لویا از مس مراسم عید تجلی مسیح " است . واژه آله لویا به معنی " تو را می ستایم ای خداوندگار " است . در این سرود نت های متعددی بر یک هجای متن خوانده می شوند . صداهای پیاپی و متعددی که بر هجا ادا میشوند بیانگر لذت و خلسه مذهبی و توصیف ناپذیری است . این مقوله ادامه دارد ...... فصل چهارم : روم باستان (نام روم را نباید با رم یکی دانست . روم نام امپراتور بزرگ باستانی و رم نام شهری " پایتخت روم " است که از عجایب دنیای باستان به شمار می رود . هرآنچه به کشور باستانی مربوط می شود " رومی " و آنچه به پایتخت آن است " رمی " نامیده می شود . اکنون کشور ایتالیا بر بخش گوچکی از روم باستان جای گرفته و پایتخت آن همان پایتخت باستان " رم " است . ) هنر روم باستان با آغاز امپراتوری روم به مرور هنر این کشور بر هنر یونان تفوق یافت و جا یگزین آن گردید . هنر روم بر اساس امپراتوری متحد الشکل این کشور اجاد گردید و به امکانات نسبتا واحدی دست یافت و در عرصه وسیعی گسترش پیدا کرد . در سده های اول و دوم میلادی – هنر هلنی ( یونانی ) که از خصایص و ویزگی های سودا گرایانه ای برخوردار بود بر هنر امپراتوری روم برتری داشت . بر اساس هنر یونان – پیکر تراشی که یکی از هنرهای برجسته و اصلی به شمار می رفت ججایگزین نقاشی ( هنر رومی ) گردید . به مرور زمان ویزگی های هنر رومی رو به افزونی نهاد و نسبت به هنر یونانی پیشی گرفت به طوری که در قرن سوم پیش از میلاد – نمونه برداری و تقلید از آثار هنری یونان به پایان می رسید و هنر رومی بر هنر هلنی که به بن بست رسیده بود و هنری اشرافی محسوب می شد – تفوق حاصل کرد . این هنر ( رومی ) با رشد و نمو و توسعه چشمگیر به احراز مقام پیکر تراشی عصر کلاسیک یونان دست یافت . روم که از ابرقدرتهای شگفت انگیز دنیای باستان بود بعد از مرگ امپراتور " تئودوسیوس کبیر " به دو کشور پهناور تقسیم شد ( 395 میلادی ) : روم شرقی ( بیزانس ) و روم غربی ( ایتالیا ) . اواخر دوران امپراتوری روم غربی به علت پایگاه طبقاتی سرداران از پایین ترین صفوف و جایگزینی آنها بر اشرافیت هنر ویزگیهای کلاسیک خود را از دست داد و خصلت های مردمی و شهری به خود گرفت و هنر یونان را از میان به در برد . آثار هنری روم به علت اوضاع اقتصادی – اجتماعی و حاکمیت سیاسی – بر خلاف آثار هنری یونان که بنابر شرائط اقتصادی اجتماعی – یادبودی و فاقد حماسه و دراماتیک با خصلتها و ویزگیهای تشریفاتی و انفرادی بود – شکلی حماسی – تاریخ نگاری و دراماتیک به خود گرفت . موسیقی در روم باستان بعد از یونان امپراتوری بزرگ روم آغاز گردید که پنج قرن به طول انجامید . حیات فرهنگی رومی ها در ابتدا تحت تاثیر و نفوذ یونانیان بود و در همه زمینه ها از آنان بهره می گرفت به خصوص موسیقی که از اهمیت فراوانی برخوردار بود . آنها تعلیمات موسیقی را از یونانیات فرا گرفتند . ( حتی تعلیم موسیق به عهده یونانیان بود ) به این طریق موسیقی و سازهای موسیقی یونان در روم رواج پیدا کرد و به دنبال آن موسیقیدانان رومی ( حرفه ای ) به وجود آمدند . از کارهای مهمی که توسط آنها صورت می گرفت اجرای مراسم مذهبی و جشنهای درباری بود . البته موسیقی بیشتر در میهمانی ها و جشن ها به کار می رفت تا در مراسم مذهبی . قدمت موسیقی در روم به 3000 سال پیش از میلاد می رسد . در این کشور افراد فقیر به نوازندگی و خوانندگی به طور سیار پرداختند و اولین خنیاگران دوره گرد به وجود آمدند . به طوریکه با سفرکردن از شهری به شهر دیگر و با اجرای نمایشهای خیابانی – نوازندگی – خوانندگی و شعبده بازی موجب سرگرمی مردم می شدند که بعدها با اقتباس از آنها اپرا شکل گرفت . وقتی که مسیحیت در روم استوار گردید در آنجا عناصری از ملوپه ( آوازی موزون که دکلااسیون را همراهی می کند ) یونانی و لاتین با تلاوت آیات عبری ( Pslamedic نوعی شعر خوانی آوازگونه ) در هم آمیخت . آواز کلیسایی مسیحی در نتیجه اختلاط موسیقی کنیسه ها ( از راه کلیسای سوریه ) که سرشار از ظرافتهای تزیینی بود با موسیقی همو فونیک یونانی که گرایشی به خواندن اشعار داستانی داشت پدیدار گشت . گفتنی هست که یونانیان هرآنچه را که از انطباق سیلاب بر نت بدور بود مردود می شمردند و خود را چون موسیقی مجلسی به شدت از کروماتیسم بر حذر می داشتند . این موسیقی به مناسبت اجرای وحدتش با اجرای مراسم مذهبی هرگونه تمایل به توازی را مردود می ساخت . به این سبب به پلان شن ( آواز بدون میزان نزدیک به دکلاماسیون ) معروف گردید . هم اکنون می توان تاثیر نغمات و کلام یونانی را در اروپای غربی مشاهده نمود . به طوریکه در امپروپریا که متشکل از آیین نماز و نیایش بود و در روزهای بخصوصی اجرا می شد وقتی یک گروه به لاتین آواز می خواند دسته مقابل جواب آنها را به یونانی می داد و نواهای آنها از رنگ و بوی یونانی برخوردار بود . حتی رسالات و اناجیل اربعه که در مس های ایینی پاپ در کلیسای سن پیتر توسط راهبان اجرا می گردید اول به زبان لاتین سپس به زبان یونانی خوانده می شد . اکنون نیز قطعه شعر آللویا که در دیر بارکینگ باقی مانده است متناوب به زبان یونانی و لاتین در مراسم مخصوصی خوانده می شود . در روم مانند عصر طلائی یونان زمان – زمان پیشرفت و تمدن بود . بیشتر امپراتوران آنها به موسیقی علاقه داشتند و به رشد و گسترش آن کمک بسیار می کردند . اهمیت آن به حدی رسید که بعضی از نمایشها را بدون کلام و فقط با موسیقی اجرا می کردند که به آن پانتومیم گفته می شود . ( پانتومیم بعد از رومی ها به کلی فراموش گردید و از یاد رفت تا اینکه چارلی چاپلین طنزپرداز و نابغه بزرگ سینما مجددا این هنر را زنده کرد و جلوه آن ا بازگردانید . )
فصل سوم : یونان باستان حکومت یونان از هزار سال پیش از میلاد تا سال نخست میلادی ( از زمان هومر تا مسیح ) ادامه داشت . هنر یونان باستان : در آغار هنر یونان به علت عدم آگاهی از تمایز طبقاتی ( مانند هنر مردمان مناطق دیگر ) با دعا و افسون و جادو توام بوده و هنری ائینی تلقی می شده است . این هنر بیانگر احساسات – پندارها و خواسته های مشترک اجتماع اولیه در سازمانهای آنها می باشد که به خاطر ابتدایی بودنش – خام و ناهنجار و خالی از احساسات شخصی ( هنرمند ) است . از این رو اثری فردی یا طبقاتی در این عصر دیده نمی شود . یونانیان در عصر پهلوانی گری به علت جنگها و پیروزی های مختلف با فرهنگهای پیشرفته و متمدن آشنا شدند و به داد و ستد و تبادل فرهنگی دست یافتند . و به علت پیروزی و سلطه بر مردمان متمدن تر و با استفاده از سیستم بهره کشی در جهت اهداف سلطه جویانه به ترک اعتقادات نیاکان خویش پرداختند . این مسئله سبب بروز روحیه سرکشی و بی اعتنایی به قوانین گردید . به طوری که خصلتهای فردی را بر سنت و قانون ترجیح می دادند . به مرور نظام اجتماعی سلطنتی به اتکای وفاداری امیران به زمین داران بزرگ – جایگزین نظام قبیله ای پیشین که فاقد وابستگی و پیوند های خویشاوندی پیشین بود – می گردد . از این رو پیوندها و مناسبات اخلاقی – فردی و عقلانی می شوند . طی سالها به علت تجزیه تدریجی قبیله ای و وفاداری امیران به ارباب و شهروندان به شهر با وجود تکیه اشراف به وحدت خانواده بالاخره مردم سالاری به پیروزی می رسد . با این تحولات و دگرگونی های اجتماعی و فرهنگی – وظایف و شرائط و موقعیت های اجتماعی هنرمند به کلی دگرگون می شود و از گمنامی رهایی می یابد . هنر از شکل جمعی و آیینی خود خارج و به شکل دنیوی و غیر روحانی تجلی می یابد و با اتخاذ شیوه حماسی به حیات خود ادامه می دهد . یونانیان مانند مصریان به هنر کاربردی ارزش و بهای کمتری می دادند تا به هنر انتزاعی . به این دلیل برای ادیبان و شعرا بیشتر از نقاشان و سنگ تراشان که با مواد سخت چون سنگ و گل سر و کار داشتند ارزش قائل بودند و فاصله اجتماعی زیادی بین هنرمندی که کار فکری می کرد و هنرمندی که با دستهای خود مشغول به کار بود وجود داشت . چنانکه شعرا که کار فکری داشتند از طرف اشراف و امیران حمایت می شدند در صورتی که نقاشان و سنگ تراشان از این امتیاز برخوردار نبودند . به همین خاطر از هنرهای دستی ( بصری – مکانی ) اطلاع کمتری در دست است تا هنرهای انتزاعی ( بیانی – زمانی ) و بیشتر مطالب ارائه شده در زمینه هنرهای بیانی ( مخصوصا شعر ) است تا هنرهای بصری . با حمله و هجوم – دوریها – که مردمانی خشن و فاقد علائق هنری بودند عصر پهلوانی گری به پایان می رسد و شیفتگی آنها به ماجراجوئی کاهش می یابد . ثروت به صورت گسترده تری توزیع می گردد و به کاهش تظاهر طبقات بالا می انجامد . آنه در زندگی شیوه فروتنانه تری را در پیش می گیرند . با تغییرات اجتماعی و اقتصادی موقعیت اجتماعی هر و هنرمند دگرگون می شود . بار دیگر هنر از شکل فردی – جداگانه و مستقل خود خارج می گردد و شکل جمعی و گروهی به خود می گیرد . هنرمندان با وحدت معنوی و کار گروهی مشترک به خلق آثار هنری می پردازند . این تغییرات به پیدایش نوع جدیدی از هنر می انجامد . این عصر فاقد عصر یادبودی ( بنائی و ساختمانی ) است و در آن از کاخ و پرستشگاه نشانی یافت نمی شود . در قرن هفتم پیش از میلاد با پیدایش زندگی شهری شکل بندی های زندگی روستایی به سستی می گراید . در این دوره داد وستد رشد می یابد و اشرافیت در صنعت و سوداگری سهیم می شود . آثار این تحولات در هنر نمودار می شود . چنانکه هنر این دوره سنت گریز و فاقد دید محدود و ایستای روستایی است . با آغاز فعالیت گسترده پیکر تراشی و معماری یادبودنی – کاخها و پرستشگاه های باشکوه بنا می گردند . علیرغم این تحولات اصول نظری بر هنر این دوره حکمفرماست و با خود مهر و نشان اشرافیت را دارد . زیرا هنوز اشرافیت آن اقتدار را دارد تا ب دستگاه های حکومتی نظارت داشته باشد . از قرن هفتم و ششم پیش از میلاد به این طرف به مرور موقعیت اقتصادی و سیاسی اشراف متزلزل می شود و توسط سوداگران از رهبری اقتصادی خلع می گردند . از آنجا که سوداگران بر خلاف اشراف زمیندار میل به اصالت فردی داشتند با پیروزی و پیشرفت در زمینه های اقتصادی – اجتماعی – فردگرائی جایگزین نظریه خویشاوندی می گردد . رشد و تسلط این ایده در زمینه های فرهنگی و هنری سبب شد که هنرمند به پرورش و بیان احساس خویش پرداخته شیوه فرداگرایانه را اتخاذ نماید . روحیه فردگرائی و خردگرائی سبب کاهش هنر درباری ( نمایشات عظیم و باشکوه ) گشت و به سستی انگیزه ها و پیوند های مذهبی در هنر انجامید . با تضعیف شدن نفوذ مذهب بر هنر – آثار دنیوی جایگزین آثار قبلی شد . هنر با رهائی از سمبل های جادوئی – دیگر خدمتگزار مذهب نیست . ( البته از قدرت مذهب کاسته نمی شود فقط در هنر تضعیف می گردد ) . از این پس مسیر هنر تغییر می یابد و به جای وسیله نفوذ بر خدایان – ارواح و انسانها به کشف زیبایی پرداخته و در خود شکوفا می شود و از قید و بندهای جادو گران – ثنا گوئی – ابزار تبلیغ و... رهایی می یابد . در تاریخ برای اولین بار هنر با خارج شدن از حیطه ابزار کار با هدف در مسیر نهایی خود گام بر می دارد و در زمینه های گوناگون راه کمال می پیماید . بزرگترین تحول در تاریخ هنر ( هنر برای هنر ) صورت می گیرد . بررسی و پزوهش به صورت آزاد به وجود می آید و آثار هنری در خودشان خلق می شوند . اینگونه تحولات به دوره خاصی مربوط نیست بلکه سیر تکامل طبیعی نسل ها و قرنهای متمادی است . چنین است که برای اولین بار – دانش از خرافه های مذهبی و هر نوع اندیشه سوداگرانه – رهایی می یابد و هنر از جادو و مذهب جدا و مستقل می گردد . ( البته این گفتار به این منظور نیست که هنر کاملا از قید مذهب خارج گردیده است بلکه منظور شکل گیری هنر غیر مذهبی می باشد . چنانکه موسیقی به هر دو شکل مذهبی و غیر مذهبی مطرح بوده و به موازات هم با کیفیت های گوناگون رشد کرده است . هنرهای دیگر هم این روند را طی می کنند . ) آثار هنری زاییده شرائط اقتصادی اجتماعی است . در این عصر و به خاطر کسب در آمد – تجارت گسترش می یابد و مبادله پایاپای اولیه منجر به تقسیم کالا و ایجاد داد و ستد می گردد . همین امر سبب آشنایی عمیق تر در مورد پدیده های مشترک می شود . با متمایز شدن محتوا و شکل یک پدیده از یکدیگر این تصور پیش آمد که شکل می تواند مستقل عمل کند . بین این پندار و رشد ثروت و تخصصی شدن کار که در رابطه با آن است که موجب اندیشه مجرد می گردد و در نهایت به استقلال اشکال ذهنی می انجامد . آزادی برخی عناصر به منظور خلق شیوه های مستقل ( بدون چشم داشت مالی ) بیانگر رشد ثروت و اوقات فراغت است . حاکمان جامعه به منظور به خدمت درآوردن هنر ( فاقد هدف ) به پرداخت هزینه هایی در این زمینه می پردازند . تحولات و دگرگونی های این عصر یونان را می توان در نمادهایی جستجو کرد که از فرهنگهای بیگانه بر یونانی ها اثر می گذاشت . بیگانگان سبب آگاهی آنان به رشد همه جانبه شئونات فرهنگی شان گردیدند و خود آگاهی را در آنان ایجاد کردند که به خودمختاری و خود انگیختگی شان منجر شد و شرائط اقتصادی هنر و فرهنگ آنها را هدایت کرد . در قرن پنجم پیش از میلاد اشرافیت تجاری جایگزین اشرافیت دودمانی گردید و مشتی ربا خوار جای دولت طائفه ای را گرفت . در این دوره ( قرن پنجم پیش از میلاد ) هنر کلاسیک یونان آغاز وشکوفا می گردد . هنر آن عصر را عهد تکامل ( کلاسیک ) و هنر پیش از آن را عهد باستان ( آرکائیک ) نامیدند . در این دوره مهم ترین و ثمر بخش ترین کشفیات در زمینه طبیعت گرائی صورت گرفت به طوریکه در هر اثر – طبیعت گرائی و گرایش به انتزاع در هم پیوند خوردند . هنر کلاسیک یونان در این عصر ( قرن پنجم پیش از میلاد ) به مفهوم امروزی خود کلاسیک نبود . بلکه خصوصیات و جلوه های مخصوص به خود داشت . در این سده – دموکراسی در یونان شکوفا می شود و از محدودیت هایی که بر آزادی فرد اعمال می شد کاسته می گردد . از قید و بندهایی که مانع آزادی می گردید خبری نبود – سنتهای موروثی محو می گردد . در نیمه دوم این قرن مضامین جدیدی که بر پایه دانش – اندیشه منطقی و ذهن پرورش یافته است جای آرمانهای اشرافی را می گیرد جنبش سوفسطائیان و گسترش لیبرالیسم که تحولی فلسفی و بازتاب شرائط اجتماعی است ظاهر می شود و دموکراسی بر هنر و اجتماع حاکم می شود . در پایان این سده اهمیت عناصر طبیعت گرایانه – عاطفی و فرد گرایانه در هنر افزایش می یابد و وهم گرائی و ذهنیت این دوره بیانگر لیبرالیسم اقتصادی و مردم سالاری می باشد . مردم این عصر انسان را معیار و مقیاس همه چیز می دانستند و بیشتر به خود مدیون و متکی بودند تا به نیاکانشان . در سده چهارم به علت جنگ و ناکامی ها – هنر به سرنوشت شومی دچار شد زیرا بعد از جنگ سو استفاده کنندگان که شامل طبقه جدید و ثروتمند و زائیده شکوفائی تجاری بودند به منظور حفظ منافع خود سرمایه گذاری در آثار هنری را آغاز کردند و آن را به تملک خویش در آوردند . از این پس سیر تبلیغاتی هنر که به منظور مقاصد گوناگون و مفید خلق می شد تغییر یافت . لذت جوئی و معیار های زیبا شناسی جایگزین محتوا و مضمون گردید و هنر در خدمت تبلیغات طبقات ثروتمند درآمد .
عصر اسکندر مقدونی :
( در قرن سوم پیش از میلاد ) و سه قرن پس از وی که به عصر یا دوران هلنی مشهور است درخشانترین عصر هنری فرهنگی یونان است . یونان مهد هنر می گردد و هنرش به شرق راه می یابد . البته این تاثیر دو جانبه بوده است . هنر برای اولین بار خصلت جهانی می یابد . دوران هلنی از لشکرکشی های اسکندر به شرق آغاز می شود و از فتوحات او تا استقرار سلطه روم تا آسیای صغیر و مصر به طول می انجامد ( از قرن سوم قبل از میلاد تا اول میلادی ) . با درآمیختگی تمدن شرق و غرب ( یونان و خاور میانه ) این دوران هر روز شکوفاتر می گردد . اسکندر مقدونی که خود اهل علم و دانش بود موانع سیاسی را که از تقابل فرهنگی جلوگیری می کرد از میان برداشت . او به هر سرزمینی که پا می گذاشت پس از فتح آن آنجا را مرکز آداب و رسوم و فرهنگ یونانی ها قرار می داد . زبان و ادبیات – معماری – ورزش و سایر دستاوردها و رسوم یونانی را با خود به آنجا می برد و در جهت بسط و گسترش آ« می کوشید . او برای اولین بار حکومت یونان را که قبلا به صورت ایالتی اداره می شد به شکل مستقل و واحدی درآورد . در این دوره فرد گرائی در تمام زمینه ها ظاهر می شود . سنتهای کهنه و دست و پاگیر که مانع رقابت آزاد می شود – منسوخ می گردد و انجمنهای تحقیقاتی – کتابخانه ها و موزه ها تشکیل و گرد آوری آثار هنری به شکل منظم و طبق برنامه آغاز می گردد . هنرمندان با رهایی از قید و بند موطن خویش در مراکز فرهنگی بزرگ و بین المللی گرد می آیند . در فرهنگ و هنر این عصر همبستگی جهانی بین دانشمندان و هنرمندان صورت می گیرد . سبک های باروک روکوکو و کلاسیک عصر هلنی به ترتیب ظاهر گشت . در عصر هلنی – تئاتر ها و ورزشگاه ها از دوران کلاسیک بسیار بزرگتر بودند . تئاتر های این عصر دهها هزار تماشاچی را درون خود جای می داد . در بسیاری از شهرها بناهای عمومی تازه ای برپا می گشت . این گسترش مدنیت هلنی با تغییرات کیفی همراه بود و ضمنا میراث فرهنگی شرق را نیز در بر داشت . رشته هایی که در فرهنگ کلاسیک یونان از موقعیت پایین تری برخوردار بودند اهمیت اساسی یافتند . مانند فنون – علوم دقیقه – علوم طبیعی – طب – جراحی و کشاورزی به سطح بی سابقه ای می رسند و در مقابل علوم اجتماعی – فلسفه – ادبیات و تا اندازه ای هنر به انحطاط کشیده می شوند . این انحطاط با کاهش فعالیت های اجتماعی و سیاسی توده ها قابل بیان است . پیدایش شهرها در گستره ای وسیع – رشد بازرگانی – دریایی و گسترش جنگها میان قدرت های دریایی و زمینی – تکمیل تکنیک را ایجاب می کند . تکنیک هلنی نمونه های شگفت انگیزی ارائه داد . کشتی ها می توانستند هزاران نفر را با خود حمل کنند . در اتاقها و سالن های روی عرشه برای مسافران عالیرتبه وسایل راحتی و تفریح فراهم بود . در عصر اسکندر مقدونی دگرگونی بسیار چشمگیری در موقعیت هنرمندان ایجاد گردید . با ورود اموزش های فلسفی و ادبی به محافل هنر مندان – مجزا ساختن آنان از صنعت گران معمولی آغاز شد . از این پس به آنان مانند صنعت گران ساده که از ارزش معنوی بی بهره بودند نگریسته نمی شد بلکه به عنوان هنرمند مقام والائی کسب کردند و مورد قدر شناسی مردم قرار گرفتند . سیر تکاملی هنر یونان را می توان چنین جمع بندی کرد : در قرن ششم پیش از میلاد استقلال هنر کشف گردید و در قرن پنجم پیش از میلاد ( عصر کلاسیک ) به کار گرفته شد . در قرن چهارم قبل از میلاد هنر به زیبایی گرایی روی آورد و در قرن پیش از میلاد ( عصر هلنی ) و از آن به بعد ( قرن دوم و اول قبل از میلاد ) به اوج خود رسید و پیوندی جهانی یافت . پیدایش طبقات و تمدن در شرق در دانش باستانشناسی وقتی صحبت از " شرق " می شود منظور سرزمینهایی است که از مصر تا چین گسترده اند . در این پهنه 5 دره پر آب وجد دارد که شرائط طبیعی آنها – علل اجتماعی اولیه انسانی و ازدیاد جمعیت و فعالیت آنان را نسبت به مناطق دیگر جهان فراهم آورده است . این 5 دره حاصل خیز از غرب به شرق به ترتیب عبارتند از : 1 – دره نیل در آفریقای شمالی (مصر) 2 – دجله و فرات در مرز بوتامی (بین النهرین) 3 – دره سند در هندوستان 4 – دره گنگ در هندوستان 5 – دره هوانگ هو در چین در پایان دوره نو سنگی در برخی از نقاط جهان – شهر نشینی شکل گرفت و جوامع طبقاتی دولتمدار – در این یا آن گوشه تشکیل شد . از نظر تاریخی می توان آغاز پیدایش دولت را در کشورهای سومر – بابل – آشور و کلده (دجله و فرات) – مصر (دره نیل) – دره سند و گنگ (در هندوستان) و دره هوانگ هو – دانست و نیز باید گفت که مراکز مزبور پس از تشکیل دولت و بوجود آممدن طبقات – در همان محدوده نمانده – بلکه دایره نفوذ خود را به اطراف گسترش دادند . چنانکه تمدن مصر به سوی جنوب به سرزمینی که آنرا جسته می نامیدند و به شرق یعنی عربستان و فلسطین روی آورد و با تمدن سومر در لبنان و فلسطین امروزی برخورد کرد . که این امر سبب گردید تا تمدن سومر با تمدن مصر در آمیزد و تا ماورای قفقاز و ایران گسترش یابد . در هزاره دوم پیش از میلاد مسیح با نگاهی به این سوی کره خاکی سه منطقه عظیم جغرافیایی دیده می شود که دارای تشکیلات دولتی هستند : 1 – منطقه آفریقایی : در شمال و شرق آن قاره 2 – منطقه اروپایی : جنوب اروپا در منطقه بالکان (یونان و روم) 3 – منطقه آسیایی : هندوستان وچین هر یک از آنها در پایان هزاره دوم پیش از میلاد از هر سو قلمرو خود را گسترش می دادند . نکته جالب توجه این است که مراکز مذکور بر اثر پیشروی های خود در هرجا که به قلمرو دیگری می رسید از نظر سیاسی و نظرمی با آن درگیر می شد اما از نظر فرهنگی با آن در می آمیخت . در هر حال جوامع شرق تمدنهایی بسیار دیر پا و کهن را ایجاد کردند . تمدن بین النهرین – مصر و سرزمین هی بین فلسطین و سوریه – نفوذ زیادی بر دولتهای کهن اروپا و ایجاد شهریت و آنان داشته اند . اقوام و قبائل مناطق اروپایی بسیاری از ارکان فرهنگی خود را از بین النهرین – مصر – فلسطین – سوریه و هند گرفته اند . تمدن های بعدی اروپا هم از این تاثیر خارج نبودند و بر همان ریشه پا گرفته و به ترقی و تعالی رسیده اند . نخستین نشانه های مشخص رشد و توسعه موسیقی را در محدوده بین النهرین – و در نزد اقوام سومری – آشوری – بابلی و کلدانی یافته اند . بعد از آن نوبت مصر – هند و چین می رسد – سپس باید از سرزمین فلسطین و یهودیان نام برد . در مغرب زمین یونان پیشگام بوده است . چنانکه قدمت موسیقی آن به 800 سال قبل از میلاد می رسد . و در روم (ایتالیا) هم 300 سال قبل از میلاد مسیح – موسیقی رواج داشته است . اینک نگاهی می کنیم گذرا به هریک از این مناطق : بین النهرین ( مزوپوتامی ) در این بخش از جهان نیز مانند کرانه های دره نیل – انسانهایی از آغاز دوره کهن سنگی می زیسته اند که در اواخر دوران نوسنگی ( 5000 سال پیش از میلاد ) جوامعی را تشکیل داده اند . جامعه هایی که هریک از آنها و همزمان با جوامع دیگر – دولتی مقتدر بوجود می آورد - زیرا اراده پادشاهی که غالبا خود را خدا و یا نماینده نزدیک به یکی از خدایان می نامید بر جامعه حاکم بود . مذهب در این مناطق تقریبا همیشه " چند خدایی " بود و در هر جامعه – طبقات مختلف مردم نه چندان با اختلاف شدید طبقاتی که در مصر وجود داشت می زیسته اند . مهمترین این جوامع عبارت بودند از : سومر – بابل – آشور و کلده . سومر ( قرن چهارم و سوم پیش از میلاد مسیح ) سومریها مردمان متمدنی بودند که پیش از هزاره سوم قبل از میلاد شهرهای مهمی را در اطراف رودهای دجله ( tigris ) و فرات ( Euphrat ) به وجود آوردند . این مردم به زندگی در این جهان بیش از زندگی پس از مرگ ارج می نهادند و از همین رو است که هنرشان برخلاف مصریان هنر چگونه زیستن بوده است . در سومر نیز مانند مصر پادشاهان نماینده خدایان بودند و کاهنان به امور مالی و دفتر و حساب آنها رسیدگی می کردند . مذهب سومر بر پایه چند خدایی نهاده شده است : آنو ( Ano ) خدای آسمان – انلیل ( Enlil ) آفریننده و فرمانروای زمین – اآ ( Ea ) خدای آبها و دریاها و خدای خیر و شفا – نانار ( Nannar ) آفریدگار و مالک و سلطان شهر اور – سین ( Sin ) خدای ماه – شاماش یا شمش ( Shamash ) خدای خورشید – ایشتار ( Ishtar ) خدای عشق و باروری – و برای خام و رام کردن هریک از این خدایان از مراسم خاصی که همراه با ساز و آوای انسانی بود استفاده می شد . موسیقی سومریان
موسیقی در میان سومریها بسیار رواج داشت . بازتاب اعتقادات مذهبی در همه هنرها بخصصوص موسیق به چشم می خورد . موسیقی طی مراسم خاص به خاطر پرستش خدایان به اجرا در می آمد که با کلام و سرایش ( اساس مراسم مذهبی آنها را تشکیل می داد ) همراه بود. محل این اجراها غالبا در " زیگورات " معبدی ( که پنداشته می شد خدایان در آنجا ساکنند ) واقع در شهر" اور " بود . از آثاری که به دست آمده است ( در آرامگاه یکی از پادشاهان اور ) صحنه هایی از رقص و نوازندگی چنگ به چشم می خورد که متعلق به 2100 سال پیش از میلاد می باشد . همچنین از خرابه های اور ساز بادی از جنس چوب و فلز متعلق به 180 ق.م و دوستون یافت شد که آهنگ موسیقی بر آن حک شده است . نقش و نگاره های بدس آمده نشان می دهد که در مراسم قربانی - آواز خوانان با لباس های مخصوص دست افشان به سرایش می پرداختند و قطعات موسیقی را با چنگ اجرا می کردند. موسیقی سومریان در قرن چهارم پیش از میلاد که در مراسم ستایش و فرشتگان محافظ آنها خدایان اجرا می شد بشکل شکوائیه و مرثیه و متشکل از شعر ( تک نوایی ) همراه با سرود مذهبی که مزبور خوانده می شده – بوده است . سومریها برای خدایان خود سرودهایی داشتند و مراسم مذهبی آنها از هماهنگی خاصی برخوردار بوده و به شکل ندبه و زاری اجرا می گردیده است . همچنین آثار بدست آمده نشان می دهد که بر ویرانی یکی از شهرهای خود به نام " نیپور " (قطعه ای شش آهنگ) همراه با آواز " نوحه بر ویرانی شهر نیپور " ساختند که با چنگ – نی و طبل اجرا می شد و آنرا به 240 پیش از میلاد نسبت داده اند . سومریان معتقد بودند اشعار و موسیقی شان دارای تاثیرات جادوئی است و از آن به منظور بر آورده کردن نیازهایشان و در جهت رضایت خدایان استفاده می کردند. بعدها روش سوال و جواب ( دو به دو خوانی ) جایگزین تک نوایی شد . به شکلی که تکنوا توسط کاهن خوانده می شد و گروه همسرا به آن پاسخ می داد . سومریان در مراسم جشن و سرور نیز از موسیقی استفاده می کردند بطوریکه روی یکی از کتیبه هایی که همراه مجسمه یکی از پادشاهان سومر یافت شده نوشته شده که چون معبد را افتتاح کردند هفت روز و هفت شب جشن گرفتند . قطعات آوازی سومریان – ارسما ( سرود ) خوانده می شد . نغمه خوانی و نوازندگی توسط افراد بخصوصی به نام گالا ها ( Gala ) صورت می گرفت . دو نوع موسیقی دیگر نیز وجود داشت به نام های ( zammeru ) و نارو ( Naru ) که هر دو هم می خواندند و هم می نواختند . سازهای سومریان 1- سم ( sem ) نای زبانه داری بوده است که برای همراهی قطعات آوازی به کار می رفته است 2- فلوت که به آن تیگ یا تیگی ( tig , tigi ) گفته می شد . 3- طبل میان باریک یا بلغ ( balag ) که آنرا به خدای " اآ " ( Ea ) نسبت می دادند . 4- طبل پایه دار – لی لیس ( Lilis ) . 5- دایره دستی – آداپا ( Adapa ) . سازهای قرن سوم پیش از میلاد 1- لیر یا آلگار ( algar ) 2- چنگ زاگزال که کاسه صدایی آن در بخش پایینی ساز قرار دارد . 3- چنگ زاگال ( Zaggal ) که کاسه آن در بخش یالائی ساز قرار دارد . سومریها به موجب منابع مصری حدود قرن نوزدهم پیش از میلاد با کشور مصر آشنا شدند . و نیز با دریانوردان ارتباط یافتند و از این طریق – آلات موسیقی و سنتها و آداب موسیقایی شان از دریای ازه گذشت و به روم رسید . بدین ترتیب دنیای کهن از هنر سومریان برخوردار گشت و هر ملت بنا بر نیاز خود از آن بهره گرفت و آن را رواج داد . مثلا برخی ملل از موسیقی سومری در مراسم مذهبی و بعضی دیگر در جشنها و مراسم درباری استفاده کردند . ازجمله مراسمی که رواج یافت مربوط به میترا ( مهر ) خدای خورشید نزد ایرانیان باستان بود که از ایران به خاور نزدیک و از آنجا همراه با موسیقی سومری به غرب انتقال یافت . هنر پیکره سازی در نخستین نمونه های خود در مزوپوتامی از سوی سومریان ابداع و بعد ها توسط جوامع بابل و اکد – مورد تقلید قرار گرفت . بابل ( قرن نوزدهم تا سیزدهم پیش از میلاد ) بابل در قسمت جنوبی بهرالنهرین و در حاشیه رود فرات به وجود آمد . آثار باقیمانده از آن دوره نشان می دهد که قدمت موسیقی در آن به بیش از سه هزار سال می رسد . در کاوشهای باستانشناسی از سال 1600 ق.م عودهایی یافت گردیده که متشکل از 2 تا 3 سیم بوده اند . موسیقی نزد بابلیان از اهمیت فراوانی برخوردار بوده به طوریکه در نقوش بجای مانده – آنان را در حال نواختن چنگ – نی و سازی شبیه قانون نشان می دهد . سازهای بابلیها تکامل یافته بود و در موسیقی آنها تاثیر تمدن سومریان مشاهده می گشت . انها معابد بزرگی داشتند که مراسم موسیقی و مذهبی را با تشریفات خاصی در آنجا اجرا می کردند – که زیگورات ( محل زندگی خدایان ) نامیده می شدند . نواخوانی مذهبی آنان تحول یافته بود و اجرای موسیقی مذهبی شان از ظرافت و هماهنگی خاصی برخوردار بود . سرودهای مذهبی آنها به بیست و هفت نوع می رسیده و هر آوازی به شکلی خاص کوک می شده است . این بابلیان بودند که برای اولین بار از خوانندگان زن استفاده کردند . و خواندن دسته جمعی هنگام راه رفتن را به آنها نسبت می دهند . در معابد رسمی بابل و سایر شهرها انجمنهای روحانی بسیاری وجود داشت که بر حسب مقام و وظایفشان به رده هایی چند تقسیم می شدند . راهبه هایی با درجات متفاوت نیز وجود داشتند که در مبعد سیپار می زیستند . به فرمان یکی از پادشاهان اکد – در این مبعد – ساختمانی مسکونی و بزرگ با باغی وسیع و واحد اقتصادی مخصوص – ساخته شده بود . و هنگام اجرا مراسم دینی – عده زیادی از خوانندگان – نوازندگان و خدمتکاران با تمام توان خود برای هرچه بهتر برگزارکردن مراسم می کوشیدند . آشور ( قرن سیزدهم تا هفتم پیش از میلاد ) آشوریان اقوامی بودند – که در شمال بین النهرین حکومت می کردند . آنها قرنها زیر سلطه دولتهای مختلف بودند . ولی در قرن نهم پیش از میلاد بود که به قدرت رسیدند و حدود سه قرن در سراسر بین النهرین سوریه و فلسطین حکومت کردند . اطلاعات تاریخی و هنری دولت آشور را از آثار باقی مانده ای که از شهر نینوا ( پایتخت ) به دست آمده از کنده کاریها و نقوشی که برجامانده است می توان سازهای موجود آن زمان را تشخیص داد . در این نقشها بعضی ها نی – سنج و دف می زدند . و برخی چنگ و گروهی دیگر سازی به نام " نزهه " را که شباهت زیادی به " قانون " دارد . و نیز بیانگر این حقیقت است که موسیقی در آنجا – مانند بابل و سومر – بیش از سه هزار سال قبل از میلاد مسیح وجود داشته است و آن را نه تنها در مراسم مذهبی و درباری بلکه در زندگی روزمره مردم و در کار و ... به کار می گرفته اند . در این دوره دو نوع موسیقی وجود داشت : موسیقی مذهبی و غیر مذهبی 1- موسیق مذهبی : مخصوص مراسم مذهبی بود و در معابد برگزار می شد . مجریان آنها کاهنان و گردانندگان معابد بودند و فقط آنه از رموز و چگونگی ایجاد ارتباط موسیقی با پرستندگی اطلاع داشتند و بر دانش و علم موسیقی مسلط بودند . سوابق این نوع موسیقی توسط آنه حفظ گردیده است . 2- موسیقی غیر مذهبی : در این زمان این نوع موسیقی – خود را آشکار و مطرح می سازد . موسیقیدانان به دربار راه می یابند و در جشنها و مراسم گوناگون به هنرنمایی می پردازند . آنه این کار را نه تنها برای درباریان بلکه برای عامه مردم خود – نیز می کردند اینگونه بود که موسیقی با زندگی مردم در هم آمیخت . کلده ( قرن هفتم تا ششم پیش از میلاد ) در کلده موسیقی از مقام شامخی برخوردار بود . بطوریکه در دوره سلطه آنها وجود داشته است . چنانکه پزشکان آنها – قبل از درمان به سراییدن آهنگهای مقدس می پرداختند . و همینطور در دربار از اهمیت به سزایی برخوردار بود . نوازندگان از سازی شبیه به لیر که متشکل از پنج وتر بود استفاده می کردند و با آن به تکنوازی یا همنوازی می پرداختند . ولی اهمیت تکنوازان بیشتر از نوازندگی گروهی بود در زمان کلدانیان برای ستارگان - اشعار مذهبی داشتند . آنه علم نجوم و ستاره شناسی رونق یافت و از آنجایی که تئوری موسیقی در این ارتباط و از این طریق رشد فراوانی یافت . چنانکه آنها به تولید نوعی موسیقی پرداختند که پایه موسیقی و خیالپردازی اندیشمندان پیوند برقرار گردید و بر اساس فصول چهرگانه سال – اولین تقسیم بندی ابتدایی در طول یک سیم را – در چهار فصله به وجود آورد . از بین آنها عدد چهار و هفت ( نتهای گام ) ( و اعداد مقدس ) از جلوه خاصی برخوردار بود . کلدانیان از موسیقی زهی – بادی و ضربی بهرمند بودند . از گورستان آنها که متعلق به 2700 سال پیش از میلاد است نوعی نی مضاعف ( دو دهنه یا دو لوله ) نقره ای بدست آمده – که متشکل از چهار سوراخ است و متعلق به 2000 ق.م می باشد . آثاررمکشوفه در حفاریها و کاوشهای باستان شناسی نشان داده است که است در بین آنها سازهای نی – فلوت – شیپور – طبل های بسیار بزرگ و عود های سه سیم وجود داشته است . مصر باستان
همانطور که گفته شد اولین تمدنها در مصب رودخانه و کناره آنها بوجود آمده اند . مصر باستان نیز یکی از همین تمدنهاست . تاریخ نویسان و نخستین بار هرودوت ( Herodote 484 – 406 ق.م ) مورخ یونانی این سرزمین را هدیه نیل نامید .از نظر سیاسی سرزمین نیل در هزاره نخستین تشکیل جامعه دولتمدار خود ( حدود 5000 سال ق.م ) به دو قسمت مصر علیا ( در جنوب سرزمین فعلی ) و مصر سفلی ( در دهانه مصب رود نیل ) تقسیم گردید و در سالهای 2900 ق.م با سلطه مصر علیا بر مصر سفلی دولتی واحد در آنخطه تشکیل گردید . در این سرزمین – کاهنان و در راس آنان فراعنه در مرکز قدرت قرار داشتند و نظامی برده دار را اداره می کردند . به نظر می رسد در اوایل هزاره چهارم قبل از میلاد ورود و نفوذ بیگانگان به مصر ( به خصوص بین النهرین ) باز شد و تا 2700 سال ق.ب از میلاد نیز اذامه داشت . از این رو ارتباط فرهنگی و موسیقایی با بیگانگان باعث رشد فرهنگ و موسیقی این کشور گردید . شباهت سازها در این دوره به خوبی موید این نظر است . در مصر اولین وظیفه هنر نشان دادن رب النوع ها و تکیه بر خدایان بود . هنر رسمی و درباری مصر راباید " هنر مردگان " دانست ( همانگونه که مذهب مردم مذهب مردگان بود ) . و این هنری بود که بر مردم تحمیل شده بود . وظیفه این هنر تحمیلی در واقع تزیین مذهب و تجلیل از خدایان و بویزه فرعون زمان بود . در کاخهای فراعنه و نیز در اتاقهای داخل اهرام تصاویری نقش بسته است که در میان آنها نوازندگان سازهای مختلف ومهمتر از همه چنگ به چشم می خورد و چند صحنه از رقص مصریاتن نقاشی شده و مجسمه یک رقاصه متعلق به 5000 ق.م کشف گردیده است .در مصر باستانبین موسیقی درباری و سنتهای معابد رابطه نزدیکی بود . بودن فراعنه و کاهنان ذر راس قدرت این امر را بوجود آورده بود . موسیقی دربار توسط مردان انجام می گرفت . این افراد هم نوازندگی می کردند هم می خواندند و هم می رقصیدند و از امتیازات خاصی نیز برخوردار بودند . موسیقی معابد که توسط کاهنان برگزار می گردید شامل اشعاری بود که در نیایش الهه ها سروده می شد . از این نظر صدای انسان نقش بسزایی داشت و صدای آنها را همراهی می کرد . مصریان از اجرای این نوع موسیقی اهدافی آسمانی را دنبال می کردند . لشکر کشی و تصرف کشورهای دیگر موجب ارتباط و تماس دو فرهنگ بیگانه می شد که در این مورد می توان از بینالنهرین نام برد . از آنجا که بین النهرین از نظر موسیقی به مرحله رشد و تکامل خود رسیده بود شدیدا بر موسیق مصر تاثیر گذاشت . به طوریکه رقص و موسیقی جدیدی توسط دختران رقصنده و خواننده ای که به دربار فراعنه هدیه شده بودند در این کشور متداول گشت و بر ظرافت موسیقی مصر افزود . به مرور رقص و آواز این دختران به معابد مصری راه یافت و کم کم مراسم مذهبی توسط زنان اجرا شد . موسیقی بین النهرین به مراتب از موسیقی خود مصریان غنی تر و از رنگ آمیزی بیشتری برخوردار بود . از اواخر حکومت فراعنه میانی ( 1989 تا 1570 ق.م ) مصر مورد هجوم دولتهای بیگانه قرار گرفت و منهدم گردید . از آثار تمدن این دوره تصاویر زیادی بر جای مانده که ورود بیگانگان را با سازهای موسیقی ( کاستانت Castsnet یا قاشقک – آلات کوبه ای ) به این کشور نشان می دهد . دوران نوین حکومت فراعنه ( 12570 تا 1090 ق.م ) که در این دوره از نوازندگان زن برای اجرای مراسم مذهبی در معابد استفاده گردید . به طوری که آنها از عناصر اصلی مراسم به شمار می رفتند . سازها و ابزارهای موسیقی در مصر از انواع سه گانه سازهای موسیقی ( زهی – بادی و کوبه ای ) همه در سرزمین مصر وجود داشته و در جشن ها به کار می رفته اند . از سازهای بادی به هر دو نوع آن : ( مسی و چوبی ) باید اشاره کرد . ساز ارگ با فشار انگشتان بر شستی های این ساز و باز شدت دریچه هوا و گذشتن از لای سوتکهای مخصوص اصوات موسیقی متفاوتی از این ساز بیرون می امد . قابل ذکر است که ساز ارگ از ابتکارات مصر باستان است . ساختن ارگ آبی ( هیدرولیس Hydraulis ) را به ریاضیدان ماهری به نام کتسیبیوس ( Ctesibius ) ( 221 تا 246 میلادی ) که اهل اسکندریه بوده است نسبت داده اند . از سازهای بادی باید از فلوت افقی – تی زبانه دار – قره نی مضاعف ( دو زبانه موازی ) – ابوای مضاعف نام برد . " لازم به ذکر است که قریب 50 فلوت از دوره مصر باستان باقی مانده است ." سازهای بادی مسی ترومپت سازی با صوتی درخشان که در دو نوع مسی و نقره ای وجود داشته است . از این ابزار در راهپیمایی و موسیقی نظامی استفاده می شده است . سازهای زهی چنگ – سیتار – عود – سیستروم ( Sistrum ) و لیر . 1 – ساز چنگ : از سازهای زهی زخمه ای به شمار می رفت و ساز سلطنتی مصریان محسوب می گردید . هر دو گونه های زخمه ای ( عمودی ) و مضرابی ( افقی ) اش در مصر وجود داشته است . از هر وتر آن تنها یک صوت حاصل می گشت . تعداد وترهای این ساز در انواع مختلفش – متفاوت بوده است . به طوریکه نوع کوچک آن متشکل از 3 تا 4 وتر بوده و توسط چوبی روی دوش نوازنده قرار می گرفته است . و نوع بزرگتر آن دارای 8 تا 20 سیم بوده و گاهی به 40 سیم هم می رسیده است . آن را نوازندگان – ایستاده می نواختند و احتمالا در گامی با 5 پرده کوک می شده است . از چنگ های متداول آنها که حدود 3300 تا 1600 ق.م یافت گردیده – چند وتری بوده است . 2 – سیتار : که در حدود 2000 ق.م رواج داشته و متشکل از 5 تا 18 وتر بوده است . 3 – عود : در نقوش مصریان با سیمهای 3 تا 4 وتری نیز یافت گردیده است . 4 – سیستروم : دارای قاب چوبی U شکلی بوده که بین آن سیم کشی می شده است . هر زه از بین چند فلزعبور می کرده ( مانند رشته تسبیح ) . دسته ساز در پایین آن قرار داشته و می توانسته ساز در دست نوازنده جای گیرد . وقتی این ساز تکان داده می شد زنگوله ها یا " طنینه های نقره ای " به صدا در می آمدند . 5 – لیر : لیر های آنها در گام پنج پرده ای کوچک – کوک می شده است . از سازهای دیگر مصریان می توان : قاشک – سر ( Ser ) با دایره های بزرگ – زنگوله و سنج به نظر می رسد که " گام " موسیقی مصر از گونه پنتاتونیک ( پنج پرده ای ) بوده و جمع اصوات یک اکتاو آن شش بوده که ششمی در فاصله اکتاو اولی قرار داشته است . این گام از فاصله ای یک پرده ای و یک ونیم پرده ای تشکیل می شده و فاقد فاصله نیم پرده ای بوده است . مصر در سال 332 به تصرف یونان درآمد و تاثیرات زیادی بر موسیقی یونانیان گذاشت . به طوریکه یونانیان اساس نظریه موسیقی فیثاغورث را حاصل کار علمی مصریان در زمینه موسیقی دانسته اند . فیثاغورث تحقیقات خود را ( به خصوص در زمینه موسیقی مصر ) در معابد مصری (قرن 6 ق.م ) انجام داد . بطلمیوس کلودیوس ( 51 – 127 میلادی ) نظریه پرداز موسیقی یونانی – اهل اسکندریه بوده است . ولی در زمان او مصر از اعتبار و رونق خود افتاده بود. چین (قرن سوم تا دوم قبل از میلاد) در چین نخستین بار در ساحل هوانگ هو (رودخانه زرد) به وجود آمد و از آنجا به خارج از مرز های چین ( کره – زاپن – خاور دور و نقاط دیگر ) سرایت کرد . موسیقی در چین باستان به ندرت هنری مستقل بود و همواره با تشزیفات دینی و نمایشی ملازمت داشته است .بر اساس روایات چینی موسیقی نیز مانند چیزهای دیگر از ابتکارات (( فویشی )) خان افسانه ای است . در زندگی چینیان از همان نخست رقص و موسیقی همراه با آیینهای مختلف ( به منظور باروری زمین – پیروزی در جنگ – پیشگیری بیماری و سایر بحرانها ) نقش اساسی و مهمی را ایفا نموده است . به ط |